اولين مسافرت
سلام دخترم ببخشيد كه انقدر دير برات مطلب مى نويسم به خاطر اينكه يه اتفاق بدي افتاد ومن يكي از عموهاي عزيزمو از دست دادم وقتي كه مىخاستي به دنيا بياي بابايي از خدا خواست كه تو سالم به دنيااومدي سه تايي بريم مشهد بعد از اينكه به دنيا اومدي به عهدش وفا كرد سه ونيم ماهت بود كه باقطار رفتيم خيلي خوب بود تو هم خيلي دختر خوبي بودي فقط اجازه ندادن كه دوربين و ببريم داخل تا ازت عكس بندازم اين عكسارو هم تو سوييت ازت انداختم اينجا هم تلوزيون تماشا ميكردي اينجا هم براي اولين بار ميخاستي يه وسيله اي رو بخوري اينم نماي حرم از سوييتم عزيز دلم زيارتت قبول دست بابايي هم درد نكنه كه ما رو به اين مسافرت برد و...
نویسنده :
مامانی
14:56






