رورؤك سواري
سلام نفسم الهي قربون بشم 20 بهمن بود كه تازه از همدان اومده بوديم خونمون صبح كه از خواب بيدازشديم م رفتم اشيز خونه ناهار درست كنم تو رو هم با خودم بردم سوار رورؤكت كردم اين سومين بارت بود كه تو رورؤك مينشستي من مشغول كارام بودم يهو ديدم داري ميري جلو اولش باور نكردم يكم وايسادم ديدم نه واقعا داري باهاش راه ميرى واى كلي خوشحال شدم زود به بابايي اس ام اس دادم اونم خيلي خوشحال شد
ولي حالا شلوغ كاريهاتم داره شروع مىشه
اينجا رفته بودي زير تخت تا تور كنارشو بخوري


اينارو هم تو ريختي


داشتي مى اومدي طرف دوربين

خلاصه خيلي خوشحالم كه ميتوني بارورؤك راه بري
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رورؤك سواري
